حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
69
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
مىشايد و تفرق اتصالى كه در اعضاء مركبه افتد گاهى در جزئين العضو واقع شود و يكى را از ديگرى جدا سازد بىآنكه بعضو مفرد آسيبى رسد و اين نوع را انفصال و انخلاع بر وزن انفجار گويند و آن را كه در عصب واقع شود بنهجى كه عضو از محل خود زائل گردد و در جرم عصب تفرق راه نيابد فك بفتح فا و شد كاف فائده گاه باشد كه در مجارى حدوث تفرق اتصال بحصول انجامد و وسعت در ان رو نمايد لهذا قطعات گوشت در بعضى اقسام اسهال كبدى بنا بر اتساع ماساريقا از مخرج براز بروز نمايد و گاهى در غير مجارى واقع شده احداث مجرى جديد نمايد چنانچه قرشى در شرح قانون نوشته كه شخصى را بسبب ازمان حبس بول از جلد شكم از امكنه متعدده مترشح شدن گرفت و اصلا از ممر طبيعى برنمىآمد و از مجارى ناطبيعى انقضاء حاجت مىشد و نيز ؟ ؟ ؟ قصد خود ؟ ؟ ؟ حمايت كرده كه جهت اصلاح جراحى كه در عقب نمى ويرا دست داده بود مسهلى به عمل آورد و از آنكه شخصى حاضر نبود كه ويرا بمستنجا برد تا دير حبس بر تبرز نمود پس در حين استحضار بيمار دارد قصد انقضار حاجت قراقرى كه در امعا مىيافت احساس آن سجد به كبد كرد پس ترثقل براز رو بدان سو آورد و رفته رفته از ممر ورك به عقب متقرح رسيد و از مخرج خران بعجلت و سهولت خارج گرديده و مدتى بر همين ماند هرچه مىخورد تغير نايافته بر سبيل مذكور از طريق مسطور مندفع مىشد اما باستعمال تدابير ملامهء كار او در عرصهء يك ماه بيش و كم به صحت انجاميد فصل سيزدهم در فوقانى با قاف مشتمل بر هشت مرض تقصع بفوقانى و قاف و صاد مهمله مشدده عين مهمله بر وزن تفرق قسميست از حدبه كه زوال فقرات در ان بسوى قدام بود لهذا ويرا حدبة المقدم نيز گويند و قصع بالكسر بمعنى كاسه است و از آنكه درين علت كوى در پشت بهئيت كاسه بهم مىرسد بدين اسم موسوم شده و در باب حاء مهمله مع ذكر اسباب بعون الملك الوهاب بتفصيل بيايد تقرح القطات پوشيده نماند كه تقرح بفوقانى و قاف و راء مهمله مشدده بر وزن تقصع و قطات بفتح قاف در لغت عبارت از موضعى ست از دواب كه نشستگاه رديف باشد و چون اين لفظ را در انسان استعمال نمايند مراد انان موضعى دارند كه قائم مقام موضع مذكور باشد اعنى عجزه ما بين الوركين و تقرح القطاة آنست كه گاهى در اين موضع بسبب كثرت استلقاء يا اصطكاك بفراش بنا بر كثرت لحميهء آن و عدم وصول هوا بارد بدان حمرت رو نمايد و رفتهرفته بحدوث سحج و وجود قروح رويه انجامد و در بيماران و ناتوانان عروض اين مرض كثيرالوجودست چه قواى ايشان از تدبير اعضا ضعيف و رطوبات بدن متغير و اجساد مسترخى قابل السحج و التقرح باشند و قرحه در باب قاف ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد تقلص بفوقانى